محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
270
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
محمود ، پس وى آن است كه سپيد بود در اكثر و تهنشين باشد و اجزا با هم پيوسته بوند ، متخلخل و سبك باشند و چون حركت داده شود منبسط و منتشر گردد ، زود و به سرعت نازل نشود . و مؤلف در تعريف رسوب طبيعى چند چيز بيان كرده و ما اين چند صفت را جدا جدا ذكر كنيم و اوصاف باقيه كه لازمهء طبيعى رسوب است و مؤلف سكوت از آن كرده نيز بيان نمائيم بانضمام فوائد كثير : [ در بيان انواع رسوب ] پوشيده نماند كه رسوب از دو بيرون نيست : يكى آن كه از فضلهء هضمها يا از فضلهء خلطها كه مندفع مىشود بعد نضج ظاهر گردد و اين را رسوب طبيعى گويند ، پس اگر كامل النضج است محمود نامند و الا غير محمود خوانند حاصل آنكه رسوب طبيعى محمود بود يا غير محمود . دوم آن كه از فضلهء اخلاط نضيجه يا از انفصال جرم اعضا پديد آيد و اين را غير طبيعى خوانند . و بيان رسوب غير طبيعى به جميع اقسام علاحده گفته آيد . [ در بيان صفات رسوب طبيعى ] اكنون اوصاف سبعه رسوب طبيعى محمود ذكر مىكنيم : اما وصف اول آن است كه سپيد باشد و در سپيد بودن رسوب مذكور شرطى است كه وى از فضول هضم كبدى نباشد ، چه اگر هضم كبدى بود سرخ خواهد بود ، نه سپيد ، چه فضلهء هر هضم بعد استكمال هضم شبيه به عضوى كه در آن هضم شده مىباشد باعتبار لون و ظاهر است كه لون جگر سرخ است ، لهذا واجب است كه فضول هضم جگر نيز سرخ باشد ، ليكن از آن كه فضلهء كبدى از عروق و مثانه عبور كرده مىآيد و عروق و مثانه لون آن را تغيير مىدهند بناءً عليه ظاهر الحمرة نمىباشد ، ليكن هر چون كه باشد فضلهء كبدى كه بعد استكمال نضج حاصل شده بىحمرةٌ ما نباشد ، لهذا قرشى گفته در اين محل : الثفل الكامل البياض لا يكون من فضول هضم الكبد . اما رسوب كه از غير كبد باشد البته سپيد مىبود ، بهر آنكه از هضم ثالث و رابع مىباشد يا از فضول اخلاط ، آنچه از هضم بود معلوم شده كه كمال هضم ثالث و رابع تشبه غذا است به اعضاى اصلى و لون اكثر اعضاى مذكور سپيد است ، از اينجا است كه فضلهء مستخرجه هضمين مذكورين سپيد مىباشد ، مگر به عارضى و آنچه از فضول اخلاط بود وى نيز سپيد مىباشد ، بهر آن كه فاعل نضج ، قوت هاضمه و قوت مغيّره است و فعل اين هر دو قوت ، تشبيه غذا به اعضا است و گذشت كه لون اكثر اعضا سپيد است . وصف دوم آن كه از سبب باشد ، يعنى تهنشين بود بهر آن كه واجب است كه رسوب طبيعى محمود شبيه به جوهر اعضا باشد . و ظاهر است كه از شأن جوهر ترسّب در مائيت است بنا بر غلبهء ارضيت ، پس آنچه طافى و معلق بود مشابهت تام به جوهر اعضا نخواهد داشت او محمود نخواهد بود ، اما اگر طبيعى باشد باك نيست لما علمت أن المحمود أخص من الطبيعي . وصف سوم آن كه متصل الأجزا باشد ، زيرا كه علت تشتّت او تداخل رياح است و منع او اتصال بعض را از بعض ، پس اگر ريح در اين دخل نيافت لا محاله همه اجزاى او در اسفل قاروره بالطبع مجتمع خواهند بود ، زيرا كه از شأن هر جزو رسوب ترسّب به اسفل است به مثابهء تراب كه در آب اندازند فرو مىنشيند . و بدانند كه مخالطت ريح با بول نمىشود مگر براى خامى . و ايضا دريابند كه اتصال اجزا كه ذكر شد لازمهء رسوب محمود يعنى كامل الهضم و النضج است ، پس اگر متصل نباشد بل متشتّت بود منع نمىكند از بودنش طبيعى كما علمت آنفا . وصف چهارم آن كه متخلخل و لطيف بود بهر آن كه حدوث به رسوب محمود از حرارت منضجه مىباشد و از شأن حرارت ايجاب خفت است به خلاف آنچه از برد مجمّد رطوبات غليظ شده مترسّب شود كه وى به سبب جمود ، ثقيل و غير متخلخل مىشود و خاصهء رسوب متخلخل لطيف است كه چون بجنبانند منبسط شود به سرعت و فرود آيد به تدريج بنا بر خفت و لطافت . وصف پنجم آن كه لازمهء رسوب محمود است و مؤلف بيان آن نكرده آنست كه متشابه الاجزا و مستوى و املس باشد ، بهر آن كه اختلاف اجزا نمىشود